تبلیغات
بحارالانوار - معجزه ای از امام جواد (ع)
بحارالانوار
پیامبر(ص): اولین کسی که به بهشت داخل می شود فاطمه (س) است.
سه شنبه 10 مرداد 1391 :: نویسنده : مصطفی دهقان نژاد
على بن خالد (كه زیدى مذهب بود) مى گوید:
من در شهر سامرا بودم . شنیدم مردى را كه در شامات ادعاى پیامبرى مى كرده دولت وقت دستگیر نموده و در اینجا زندانى كرده اند. به دیدن او رفتم . تا از حال او آگاه شوم ، دیدم آدم فهمیده اى است .
گفتم :
......
على بن خالد (كه زیدى مذهب بود) مى گوید:
من در شهر سامرا بودم . شنیدم مردى را كه در شامات ادعاى پیامبرى مى كرده دولت وقت دستگیر نموده و در اینجا زندانى كرده اند. به دیدن او رفتم . تا از حال او آگاه شوم ، دیدم آدم فهمیده اى است .
گفتم :
فلانى ! سرگذشت تو چه بود و چرا زندانى شده اى ؟
گفت :
من از اهالى شام هستم ، در محلى كه سر مبارك امام حسین علیه السلام در آنجا نهاده شده ، پیوسته مشغول عبادت بودم . یك شب ، ناگهان شخصى در پیش رویم نمایان شد، فرمود:
برخیز! برویم . بى اختیار برخاستم و با او به راه افتادم . اندكى گذشت دیدم در مسجد كوفه هستم .
فرمود:
این مسجد را مى شناسى ؟
گفتم : آرى ! مسجد كوفه است .
ایشان نماز خواند من نیز نماز خواندم آنگاه دوباره به راه افتادیم . چیزى نگذشت كه خود را در مسجد مدینه دیدم !
باز هم نماز خواندیم و به رسول خدا صلى الله علیه و آله درود فرستاد و زیارتش نمود سپس خارج شدیم . لحظه اى بعد دیدم كه در مكه هستیم و تماس مراسم و زیارت خانه خدا را با آن آقا انجام دادم . پس از آن به راه افتادیم . چند قدمى برداشتیم . یك مرتبه متوجه شدم كه در محل قبلى ، در شام هستم و آن شخص از نظرم ناپدید شد.
یك سال از این ماجرا گذشت - من در همان مكان مشغول عبادت بودم - كه ایام حج رسید همان شخص آمد و مرا همراه خود به آن سفرها برد و مانند مرحله نخستین همه آن مكانهاى مقدس را با هم زیارت كردیم و كارهاى سال گذشته را انجام دادیم ، سرانجام مرا به شام بازگردانید. وقتى كه خواست از من جدا شود، گفتم :
تو را سوگند مى دهم به خدایى كه تو را چنین قدرتى كرامت فرموده بگو! تو كیستى ؟
مدتى سر به زیر انداخت . سپس نگاهى به من كرد و فرمود:
من محمدبن على بن موسى بن جعفر هستم .
و من این قضیه را به چند نفر از دوستان نزدیك خود گفتم ، خبر به محمدبن عبدالملك زیات (وزیر معتصم ) رسید او دستور داد مرا دستگیر كردند و تهمت زدند كه مدعى پیامبرى هستم . اكنون مى بینى كه در زندانم . به او گفتم :
خوب است اصل قضیه خود را به محمدبن عبدالملك بنویسى ، شاید تو را آزاد كند، او هم ماجراى خود را نوشت .
محمدبن عبدالملك در زیر همان نامه نوشته بود، بگو همان كسى كه تو را در یك شب از شام به كوفه و از آنجا به مدینه و از مدینه به مكه برده سپس ‍ به شام برگردانده ، از این زندان نیز نجات دهد.
على بن خالد مى گوید:
چون جواب عبدالملك را خواندم ناراحت شدم و دلم به حال او سوخت به او گفتم :
صبر كن ! تا ببین عاقبت كار چه مى شود و از زندان بیرون آمدم .
صبح روز دیگر به زندان رفتم كه احوال او را بپرسم ، دیدم نگهبانان زندان و ماءمورین بسیار و عده اى از مردم در اطراف زندان رفت و آمد مى كنند، پرسیدم :
چه شده است ؟
گفتند: همان زندانى كه ادعاى پیامبرى داشت از زندان ناپدید گشته با اینكه درها همه بسته بود، نمى دانیم به زمین رفته یا چون پرنده به آسمان پر كشیده است . (بدین گونه امام جواد او را از زندان نجات داد.)
على بن خالد پس از دیدن این واقعه دست از مذهب خود (زیدى ) كشید و از شیعیان امام نهم حضرت جواد شد.(77)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 11 خرداد 1392 01:20 ب.ظ
جالب بود خیلی خوشم آمد
مصطفی دهقان نژادخوشحال شدم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

سلام این وبلاگ ک الان مشاهده میکنید سعی داره شما رو هر چه بیشتر با کتاب خواندنی و اموزنده بحارالانوار اشنا کنه.
ازتون ممنون میشم نظرتونو راجبه این وبلاگ برام بنویسین...
ممنون از همه...
nice to meet you all
مدیر وبلاگ : مصطفی دهقان نژاد
نظرسنجی
در مورد این وبلاگ چه نظری دارید؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
بحارالانوار