تبلیغات
بحارالانوار - توطئه ای که خنثی شد!
بحارالانوار
پیامبر(ص): اولین کسی که به بهشت داخل می شود فاطمه (س) است.
سه شنبه 10 مرداد 1391 :: نویسنده : مصطفی دهقان نژاد
یعقوب پسر یاسر مى گوید: متوكل عباسى بارها مى گفت :
كار ابن الرضا (امام هادى ) مرا عاجز كرده ، هر چه كوشش كردم شراب بنوشد و در مجلس شراب من بنشیند، نپذیرفت . دیگر فرصتى هم ندارم او را به این كار بكشانم .
گفتند:
......
یعقوب پسر یاسر مى گوید: متوكل عباسى بارها مى گفت :
كار ابن الرضا (امام هادى ) مرا عاجز كرده ، هر چه كوشش كردم شراب بنوشد و در مجلس شراب من بنشیند، نپذیرفت . دیگر فرصتى هم ندارم او را به این كار بكشانم .
گفتند:
اگر درباره او چنین فرصتى ندارى مهم نیست . در عوض برادرش موسى شراب خوار و اهل ساز و آواز است ، مى خورد و مى نوشد و عشقبازى مى كند. خوب است بفرستید او را از مدینه بیاورند ما كار را بر مردم مشتبه مى كنیم . او را فرزند رضا معرفى كرده و مشهورش مى نماییم . (و مى خواستند از این راه بر موقعیت امام هادى علیه السلام لطمه وارد كنند.)
متوكل كسى را با نامه پى موسى فرستاد، او را با تعظیم و احترام وارد بغداد كردند و همه بنى هاشم و سران لشكرى و كشورى به استقبالش ‍ رفتند.
متوكل تصمیم داشت وقتى موسى وارد بغداد شد املاكى به وى واگذار كند و ساختمان عالى برایش بسازد. ساقیان شراب و زنان نوازنده نزد او بفرستد، پس از تكمیل وسایل عیش و نوش ، خود نیز در آنجا به دیدنش ‍ برود.
موسى كه وارد شد، امام هادى علیه السلام در سر پل وصیف كه معمولا در آن محل از واردین استقبال مى شد با موسى ملاقات كرد و بر وى سلام گفت و احترامش نمود و به او گوشزد كرد و فرمود:
متوكل تو را خواسته تا حرمتت را بشكند و قدر و منزلت تو را پایین آورد و تو را بى ارزش كند. مبادا به او بگویى كه من اهل شراب هستم و شراب مى خورم .
موسى گفت :
اگر او مرا براى این غرض خواسته باشد، چاره ام چیست ؟
فرمود:
احترام خود را نگهدار و چنین كارى مكن ! منظور او رسوا كردن شما است . هر چه امام علیه السلام او را موعظه و نصیحت كرد، موسى نپذیرفت . وقتى امام علیه السلام دید موسى زیر بار نمى رود، فرمود:
این را بدان مجلسى را كه متوكل در نظر گرفته ، هرگز آن مجلس را نخواهى دید و به آرزویت نخواهى رسید.
سه سال موسى كه در بغداد بود، هر روز صبح به ملاقات متوكل مى رفت ، مى گفتند:
امروز كار دارد برو فردا بیا. فردا صبح كه مى رفت ، مى گفتند: حالا شراب خورده و مست است . برو فردا بیا! فردا كه مى رفت ، مى گفتند:
امروز مریض است و دارو خورده ، حال ملاقات ندارد. روزها به همین منوال گذشت تا متوكل كشته شد و در نتیجه آنها حتى یكبار با هم در یك مجلس ‍ شراب ، ننشستند.(85)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

سلام این وبلاگ ک الان مشاهده میکنید سعی داره شما رو هر چه بیشتر با کتاب خواندنی و اموزنده بحارالانوار اشنا کنه.
ازتون ممنون میشم نظرتونو راجبه این وبلاگ برام بنویسین...
ممنون از همه...
nice to meet you all
مدیر وبلاگ : مصطفی دهقان نژاد
نظرسنجی
در مورد این وبلاگ چه نظری دارید؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
بحارالانوار