تبلیغات
بحارالانوار - من یا تو؟

من یا تو؟

مردى از ابو عمرو فرزند علا حاجتى خواست . ابو عمرو وعده داد حاجت او را بر آورده سازد. اتفاقا مانعى پیش آمد او نتوانست به وعده خود عمل كند. مرد ابو عمرو را دید و گفت : ابوعمر! تو به من وعده دادى ولى وفا نكردى . ابوعمر:
.....
مردى از ابو عمرو فرزند علا حاجتى خواست . ابو عمرو وعده داد حاجت او را بر آورده سازد. اتفاقا مانعى پیش آمد او نتوانست به وعده خود عمل كند. مرد ابو عمرو را دید و گفت : ابوعمر! تو به من وعده دادى ولى وفا نكردى . ابوعمر: درست است . اكنون بگو ببینم كدام یك از ما بیشتر ناراحت و غمگین هستیم ، من یا تو؟
مرد: البته كه من ، چون حاجتم بر آورده نشد.
ابوعمرو: نه ، چنین نیست ، بلكه من بیشتر از تو ناراحت و غمگینم .
مرد:
- چرا و چگونه ؟
ابوعمرو: براى این كه من به تو وعده دادم حاجتت را بر آورده سازم ، تو به خاطر وعده من شب را با شادى و سرور گذراندى ، اما من شب را در فكر و غم انجام وعده به سر بردم كه چگونه به وعده خود وفا كنم و قضا و قدر مانع از آن شد و اینك به دیدار یكدیگر رسیدیم ، تو مرا با دیده حقارت مى بینى و من تو را با چشم بزرگوارى و حقا سزاوار است من بیشتر از تو غم و غصه بخورم .(107)

[ یکشنبه 8 مرداد 1391 ] [ 10:08 ق.ظ ] [ مصطفی دهقان نژاد ]