تبلیغات
بحارالانوار - در جستجوی همسر لایق
بحارالانوار
پیامبر(ص): اولین کسی که به بهشت داخل می شود فاطمه (س) است.
یکشنبه 8 مرداد 1391 :: نویسنده : مصطفی دهقان نژاد
یكى از هوشمندترین و خردمندترین عرب مردى بود بنام شن .
روزى گفت :
به خدا سوگند آنقدر دنیا را مى گردم تا زنى عاقل و هوشیار مانند خودم را پیدا كنم و با او ازدواج كنم .
با این اندیشه به سیاحت پرداخت . در یكى از مسافرتها با مردى مواجه شد، شن از او پرسید:
......
یكى از هوشمندترین و خردمندترین عرب مردى بود بنام شن .
روزى گفت :
به خدا سوگند آنقدر دنیا را مى گردم تا زنى عاقل و هوشیار مانند خودم را پیدا كنم و با او ازدواج كنم .
با این اندیشه به سیاحت پرداخت . در یكى از مسافرتها با مردى مواجه شد، شن از او پرسید:
كجا مى روى ؟
مرد: به فلان روستا.
شن متوجه شد او هم به آن روستا كه وى قصد آن را دارد، مى رود.
به این جهت با وى رفیق شد.
شن در بین راه به آن مرد گفت :
تو مرا جمل مى كنى یا من تو را حمل كنم .
مرد گفت :
اى نادان ! هر دو سواره هستیم چگونه یكدیگر را حمل كنیم . شن ساكت ماند و چیزى نگفت . به راه خود ادامه دادند تا نزدیك آن روستا رسیدند. زراعتى را دید كه وقت درو كردن آن رسیده است . شن گفت :
آیا صاحب زراعت آن را خورده است یا نه ؟
مرد پاسخ داد:
اى نادان ! مى بینى كه این زراعت وقت درو آن تازه رسیده است باز مى پرسى صاحبش آن را خورده است یا نه ؟
شن باز ساكت شد و چیزى نگفت تا اینكه وارد روستا شدند با جنازه اى روبرو شدند.
شن گفت :
این جنازه زنده است یا مرده ؟
مرد گفت :
من تاكنون كسى را به اندازه تو نفهمتر و نادان تر ندیده بودم ، اینكه جنازه را مى بینى مى پرسى مرده است یا زنده ؟
شن بار دیگر ساكت ماند و چیزى نگفت . در این وقت شن خواست از او جدا شود. ولى مرد نگذاشت و او را با اصرار همراه خود به منزلش ‍ برد.
این مرد دخترى داشت كه او را طبقه مى نامیدند. دختر از پدرش پرسید این میهمان كیست ؟
مرد گفت : با او راه رفیق شدم ، آدم بسیار جاهل و نادانى است . سپس ‍ گفتگوهایى را كه با هم داشتند براى دخترش نقل كرد.
دختر گفت :
پدر جان ! این شخص آدم و نادان نیست بلكه او آدم عاقل و فهمیده است . سپس سخنان او را پدرش توضیح داد، گفت :
اما اینكه گفته است آیا تو مرا حمل مى كنى یا من تو را حمل كنم ؟ مقصودش ‍ این بوده كه آیا تو برایم قصه مى گویى یا من براى تو داستان بگویم ؟ تا راه طى كنیم و به پایان برسانیم .
و اما اینكه گفته است :
این زراعت خورده شده یا نه ؟ منظورش این بوده كه آیا صاحبش آن را فروخته و پولش را خورده یا نفروحته است ؟
و اما سخن در مورد جنازه این بوده آیا مرده فرزندى دارد كه بخاطر آن نامش ‍ برده شود یا نه ؟
پدر از نزد دخترش خارج شد و پیش شن آمد و با او مدتى به گفتگو پرداخت ، سپس گفت :
میهمان گرامى ! آیا میل دارى آنچه را كه گفتى برایت توضیح دهم ؟
شن پاسخ داد: آرى .
مرد سخنان او را توضیح داد.
شن گفت :
این سخن از آن تو نیست و نتیجه اندیشه تو نمى باشد. حال بگو ببینم این سخنان را چه كسى به تو یاد داد.
مرد در پاسخ گفت :
دخترم اینها را به من آموخت . شن متوجه شد او فهمیده است ، از آن دختر خواستگارى كرد و پدرش هم موافقت نمود و دختر را به ازدواج شن در آورد.
شن با همسرش نزد خویشان خود آمد.
وقتى خویشان ، شن را با همسرش دیدند، گفتند:
وافق شن طبقه ، سازش كرده است . و این جمله در میان عرب مثال شد و به هر كس با دیگرى سازش كند، گفته مى شود.(109)
نكته
ازدواج مسئله اى بسیار حساس و مهمى است . باید خیلى مواظب بود و همسر مناسب انتخاب نمود وگرنه انسان در طول زندگى با مشكلات فراوان روبرو گشته ، سرمایه عمرش به كلى سوخته و نابود مى گردد.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

سلام این وبلاگ ک الان مشاهده میکنید سعی داره شما رو هر چه بیشتر با کتاب خواندنی و اموزنده بحارالانوار اشنا کنه.
ازتون ممنون میشم نظرتونو راجبه این وبلاگ برام بنویسین...
ممنون از همه...
nice to meet you all
مدیر وبلاگ : مصطفی دهقان نژاد
نظرسنجی
در مورد این وبلاگ چه نظری دارید؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
بحارالانوار