تبلیغات
بحارالانوار - مردی که باغهای بهشت را به دنیا فروخت!

مردی که باغهای بهشت را به دنیا فروخت!

مرد مسلمانى بود كه شاخه یكى از درختان خرماى او به حیاط خانه مرد فقیر و عیالمندى رفته بود، صاحب درخت گاهى بدون اجازه وارد حیاط خانه مى شد و براى چیدن خرماها بالاى درخت مى رفت ، گاهى تعدادى خرما به حیاط مرد فقیر مى افتاد و كودكانش خرماها را بر مى داشتند، مرد از درخت پایین مى آمد و خرماها را از دست آنها مى گرفت و اگر خرما را در دهان یكى از بچه ها مى دید انگشتش را در داخل دهان مى كرد و خرما را بیرون مى آورد.
.....
مرد مسلمانى بود كه شاخه یكى از درختان خرماى او به حیاط خانه مرد فقیر و عیالمندى رفته بود، صاحب درخت گاهى بدون اجازه وارد حیاط خانه مى شد و براى چیدن خرماها بالاى درخت مى رفت ، گاهى تعدادى خرما به حیاط مرد فقیر مى افتاد و كودكانش خرماها را بر مى داشتند، مرد از درخت پایین مى آمد و خرماها را از دست آنها مى گرفت و اگر خرما را در دهان یكى از بچه ها مى دید انگشتش را در داخل دهان مى كرد و خرما را بیرون مى آورد.
مرد فقیر خدمت پیامبر رسید و از صاحب درخت شكایت كرد. پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود: برو تا به شكایتت رسیدگى كنم .
سپس پیامبر صاحب درخت را دید و به او فرمود: این درختى كه شاخه هایش به خانه فلان كس آمده است به من مى دهى تا در مقابل آن ، درخت خرمایى در بهشت از آن تو باشد؟
مرد گفت : نمى دهم ! من خیلى درختان خرما دارم و خرماى هیچ كدام به خوبى این درخت نیست .
حضرت فرمود: اگر بدهى من در مقابلش باغى در بهشت به تو مى دهم . مرد گفت : نمى دهم !
ابو دحداح یكى از صحابه پیامبر بود، سخن رسول خدا را شنید. و عرض ‍ كرد: یا رسول الله اگر من این درخت را از او بخرم و به شما واگذار كنم آیا شما آنچه را كه به آن مرد مى دادى به من مرحمت مى كنى ؟ فرمود: آرى . ابو دحداح رفت با صاحب درخت صحبت كرد مرد گفت : محمد (صلى الله علیه و آله ) مى خواست مقابل این درخت درختهایى در بهشت به من بدهد من نپذیرفتم چون خرماى این درخت بسیار لذیذ است . ابو دحداح گفت : آیا حاضرى بفروشى یا نه ؟ گفت نه ، مگر اینكه چهل درخت به من بدهى . ابو دحداح گفت : چه بهاى سنگینى براى درخت كچ شده مطالبه مى كنى . ابو دحداح پس از سكوت كوتاه گفت خیلى خوب چهل درخت به تو مى دهم .
مرد طمع كار گفت : اگر راست مى گویى چند نفر بعنوان شاهد بیاور! ابو دحداح عده اى را براى انجام معامله شاهد گرفت آنگاه به محضر پیامبر آمد و عرض كرد: یا رسول الله درخت خرما را خریدم ملك من شده است ، تقدیم خدمت مباركتان مى كنم ، تقاضا دارم آن را از من بپذیر و باغ بهشتى كه به آن مرد مى دادى قبول نكرد اینك به من عنایت فرما.
پیامبر فرمود: اى ابو دحداح ! نه یك باغ بلكه تعدادى از باغهاى بهشت در اختیار شماست . پیامبر به سراغ مرد فقیر رفت و به او گفت این درخت از آن تو و فرزندان تو است . به این ترتیب مرد كوتاه نظر براى زندگى چند روزه دنیا باغ بهشتى را از دست داد و ابو دحداح مالك آن باغ و باغهاى دیگر شد.

[ شنبه 19 فروردین 1391 ] [ 02:48 ب.ظ ] [ مصطفی دهقان نژاد ]