تبلیغات
بحارالانوار - توسل به پیامبر
بحارالانوار
پیامبر(ص): اولین کسی که به بهشت داخل می شود فاطمه (س) است.
بسم الله الرحمن الرحیم  
و اذ قال عیسى ابن مریم یا بنى اسرائیل انى رسول الله الیكم مصدقا لما بین یدى من التوراه و مبشرا برسول یاتى من بعدى اسمه احمد
و (به یاد آورید) هنگامى را كه عیسى بن مریم گفت : اى بنى اسرائیل من فرستاده خدا به سوى شما هستم ، تصدیق كننده كتاب پیش از خود، تورات و بشارت دهنده به فرستاده اى كه بعد از من مى آید و نامش احمد است . صف / 6
ان الله و ملائكته یصلون على النبى یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما
خدا و فرشتگان او بر پیامبر درود مى فرستند. اى اهل ایمان ، بر او درود فرستید و سلام گویید و تسلیم باشید. احزاب / 56
 
توسل به پیامبر صلى الله علیه و آله و تبرك به آثار او در حیات و ممات  برخى از مسلمانان در بحث از صفات انبیاء علیهم السلام گویند:
تبرك جستن به آثار انبیاء علیهم السلام و عبادتگاه گرفتن محل قبر ایشان شرك است . مجلس بزرگداشت تولد ایشان و تولد اولیاء معصیت و بدعت حرام است . و در یك كلام ، توسل به خدا به وسیله غیر خدا، در حد شرك است . و وسیله قرار دادن رسول خدا صلى الله علیه و آله پس از وفات آن حضرت ، مخالف شرع اسلام است .
مخالفان این گروه در پاسخ چنین استدلال مى كنند كه :
الف - تبرك جستن به آثار پیامبر صلى الله علیه و آله :
در همه كتب حدیثى با نقل متواتر آمده است كه : صحابه رسول خدا صلى الله علیه و آله در زمان حیات ایشان با مباشرت و خواسته خود آن حضرت به آثار او تبرك مى جستند. چنان كه پس از وفات ایشان نیز، این روش را ادامه دادند. برخى از دلایل ایشان چنین است :
تبرك جستن به آب دهان پیامبر صلى الله علیه و آله
در صحیح بخارى (1) از سهیل بن سعد روایت كند كه رسول خدا صلى الله علیه و آله در جنگ خیبر فرمود: فردا این پرچم را به دست كسى خواهم داد كه خداوند خیبر را به دست او مى گشاید، او دوستدار خدا و رسول خداست و خدا و رسول خدا صلى الله علیه و آله دوستدار اویند. راوى گوید: مردم آن شب را به سختى سپرى كردند تا بدانند پرچم به دست كدامین آنها داده خواهد شد. بامدادان همگى به نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله آمدند و هر یك امید آن داشت كه پرچم به او داده شود كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: على كجاست ؟ گفته شد: یا رسول خدا صلى الله علیه و آله او از درد چشمانش مى نالد. پیامبر به دنبال او فرستاد تا حاضر شد، و دو چشم او را با آب دهان شفا بخشید، بگونه اى كه گویا دردى وجود نداشته است ... تا آخر حدیث .(2)
این روایت در صحیح مسلم از قول سلمه بن اكوع چنین است :
گوید: نزد على آمدم و او را كه دچار درد چشم بود با خود مى كشیدم تا نزد رسول خدا خدایش آوردم . آن حضرت با آب دهان چشمانش را شفا بخشید و پرچم را به دست او داد.(3)
تبرك جستن به وضوى رسول خدا صلى الله علیه و آله :
در صحیح بخارى از انس بن مالك روایت كند كه گفت :
وقت نماز عصر فرا رسید و مردم براى وضو به جستجوى آب پرداختند و آن را نیافتند. پیامبر صلى الله علیه و آله با ظرف وضو سررسید و دست خود را در آن نهاد و به مردم فرمود وضو بگیرند. ناگهان دیدم آب از سر انگشتان آن حضرت همچون چشمه مى جوشید و مردم تا آخرین نفر از آن وضو گرفتند. (4)
و در روایت دیگرى از جابر بن عبدالله گوید:
من با پیامبر صلى الله علیه و آله بودم كه وقت نماز عصر فرا رسید و ما جز اندكى آب نداشتیم . آن را در ظرفى ریختند و نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آوردند. ایشان دست خود را در آن فرو بردند و انگشتان خود را باز كردند و فرمودند: وضو گیرندگان بشتابند كه خداوند بركت افزاید. ناگهان دیدم آب از میان انگشتان آن حضرت مى جوشید تا آنگاه كه مردم وضو گرفتند و نوشیدند، و این معجزه چنان در من اثر كرد كه دیگر دچار تردید نگشتم و دانستم كه این عین بركت است . به جابر گفتند: شما در آن روز چند نفر بودید؟ گفت : یك هزار و چهارصد نفر! و در روایت دیگرى ، پانصد نفر.(5)
تبرك جستن به موى پیامبر صلى الله علیه و آله :
مسلم در صحیح خود روایت مى كند كه : رسول خدا صلى الله علیه و آله به منى آمد و پس از رمى جمرات و قربانى كردن ، سر خود را تراشید و آن را به مردمان داد.
و در روایت دیگرى گوید: آن حضرت سرتراش را فرا خواند و پس از تراشیدن موها، آنها را به اباطلحه داد. رواى گوید: او نیز آنها را میان مردم تقسیم كرد. (6)
و نیز از انس بن مالك روایت كند كه گفت :
رسول خدا صلى الله علیه و آله را دیدم كه سر مى تراشید و صحابه آن حضرت دور او را گرفته بودند تا هر مویى كه فروافتد در دست یكى از آنان قرار گیرد. (7)
و در كتاب اسد الغابه در شرح حال خالد بن ولید گوید:
خالد بن ولید كه در نبرد با ایرانیان و رومیان نقش ویژه و برجسته اى داشت به هنگام فتح دمشق در شب كلاه ى كه با آن مى جنگید، تار مویى از رسول خدا صلى الله علیه و آله از رسول خدا صلى الله علیه و آله را قرار داده بود كه به بركت آن فتح و ظفر مى جست و همیشه پیروز بود.
همچنین در شرح حال او در اصابه و مستدرك حاكم گویند:
خالد بن ولید در نبرد یرموك شب كلاه خویش را گم كرد و دستور داد آن را بجویند. ابتدا آن را نیافتند، ولى دوباره جستجو كردند و آن را یافتند و دیدند شب كلاهى كهنه و مندرس است . خالد گفت : رسول خدا صلى الله علیه و آله در سالى عمره به جاى آورد و سر تراشید. مردمان به جمع آورى موهاى آن حضرت پرداختند و من در گرفتند موى پیشانى بر آنان سبقت گرفتم و آن را در این شب كلاه نهادم و اكنون در هیچ نبردى حاضر نمى شوم كه این شب كلاه با من باشد مگر آنكه پیروزى نصیب من مى گردد. (8)
و در صحیح بخارى روایت كند كه : تارهاى از موى پیامبر صلى الله علیه و آله نزد ام سلمه زوجه رسول خدا صلى الله علیه و آله بود كه هرگاه كسى را چشم زخمى مى رسید ظرف آبى خدمت ایشان مى فرستاد تا آن موها را در آن فرو كند و آسیب دیده را شفا بخشد.(9)
عبیده گوید: اگر یك تار موى پیامبر نزد من باشد از همه دنیا و هر چه در آن است نزد من محبوب تر است . (10)
تبرك جستن به لباس پیامبر صلى الله علیه و آله :
عبدالله خادم اسماء دختر ابوبكر گوید: بانوى من اسماء جبه و روپوش  بلندى با نشان هاى سبز به من نشان داد و گفت : این جبه را رسول خدا صلى الله علیه و آله مى پوشید و ما آن را مى شوییم و از آن شفا مى گیریم . (11)
و در صحیح مسلم گوید: این جبه رسول خدا صلى الله علیه و آله است . سپس جبه اى بلند و خسروانه بیرون آورد كه جادكمه ها و چاكهاى آن از حریر و دیباج بود و گفت :
این جبه نزد عایشه بود تا از دنیا رفت و پس از او به من رسید. پیامبر صلى الله علیه و آله آن را مى پوشید و ما آن را مى شوییم تا بیماران به وسیله آن بهبود یابند.(12)
تبرك جستن به تیر و پیكان پیامبر صلى الله علیه و آله :
بخارى درباره صلح حدیبیه روایت كرده و گوید:
رسول خدا صلى الله علیه و آله با سپاهیان خود در انتهاى حدیبیه بر سر چاهى كم آب فرود آمدند مردم به سوى آن شتافتند و با سرعت آب آن را كشیدند و اندكى بعد از تشنگى به رسول خدا صلى الله علیه و آله شكوه كردند. پیامبر صلى الله علیه و آله تیرى از تیردان خود بیرون كشید و فرمود تا آن را در درون چاه قرار دهند. پس به خدا سوگند پیوسته جوشید و آنان را سیراب كرد تا از آنجا كوچ كردند.(13)
تبرك جستن به جاى دست پیامبر صلى الله علیه و آله :
در كتاب اصابه و مسند احمد در شرح حال حنظله روایتى است كه فشرده آن چنین است :
حنظله گوید: جد من مرا خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله برد و گفت : من پسرانى بزرگ و كوچك دارم كه این كوچكترین آنهاست . براى او دعا بفرمایید. پیامبر صلى الله علیه و آله دستى بر سر او كشید و فرمود: خداوند سعادتت افزاید. یا: او سعادتمند است . راوى گوید:
با چشم خود دیدم كه بیماران صورت باد كرده یا حیوانات پستان ورم كرده از نزد حنظله مى آوردند و او بر دست خود آب دهان مى زد و با بسم الله آن را به سر خود مى كشید و مى گفت : این جاى دست رسول خدا صلى الله علیه و آله است . سپس محل ورم كرده را مسح مى كرد و به گفته راوى ، ورم برطرف مى شد.(14)
و در عبارت اصابه آمده است :
حنظله بسم الله مى گفت و دستش را بر سر خود كه جاى دست رسول خدا صلى الله علیه و آله بود مى نهاد و آن را مسح مى كرد و سپس  بر محل ورم كرده مى كشید و آماس آن بر طرف مى شد.
* * *
بارى ، بركت و فرخندگى همچون نور خورشید و عطر شكوفه از رسول خدا صلى الله علیه و آله به اطراف او پراكنده مى شد؛ و در كودكى و بزرگى ، در سفر و حضر، در شب و روز، هیچ گاه از آن حضرت جدا نگردید. چه آنگاه كه در خیمه حلیمه سعدیه مادر رضاى خود بود، و چه در سفر شام براى تجارت ، یا در خیمه ام معبد در حال هجرت ، یا در مدینه در كسوت قیادت و رهبرى و حكومت . و بدیهى است كه آنچه را ما در اینجا آوردیم نمونه اى از انواع است و ما هرگز درصدد آمار و احصاء نبوده ایم . زیرا، احصاى همه در توان هیچ پژوهشگرى نگنجد. و آنچه بیان شد براى دارندگان قلب سلیم و گوش شنوا و دل آگاه بسنده باشد.
در بخش بعد موضوع شفاعت خواهى و وسیله قرار دادن پیامبر صلى الله علیه و آله به درگاه خداى متعال را بررسى كرده و سپس - به یارى خدا - به منشاء اختلاف درباره ویژگیها و امتیازات رسول خدا صلى الله علیه و آله بر سایر مردمان مى پردازیم .ب - وسیله قرار دادن پیامبر صلى الله علیه و آله نزد خدا وتوسل به آن حضرت :
معتقدان به جواز و مشروعیت توسل به رسول خدا صلى الله علیه و آله و وسیله قرار دادن آن حضرت به درگاه خداوند متعال در همه دورانها، مى گویند:
این گونه توسل پیش از خلقت رسول خدا صلى الله علیه و آله و در زمان حیات و بعد از وفات آن حضرت با رضاى الهى انجام گرفته است و همچنان تا روز قیامت نیز، به دلایل زیر، ادامه مى یابد:
نخست - توسل به رسول خدا صلى الله علیه و آله قبل از خلقت :
گروهى از راویان حدیث از جمله حاكم نیشابورى در كتاب مستدرك خود از قول عمر بن خطاب روایت كنند كه ، آدم هنگامى كه دچار آن لغزش گردید، عرض كرد:
پروردگار! از تو مى خواهم كه به حق محمد و آل محمد مرا ببخشى . خداوند سبحان فرمود: اى آدم ! تو محمد را چگونه شناختى در حالى كه من هنوز او را نیافریده ام ؟
عرض كرد: پروردگارا! هنگامى كه مرا به دست قدرت خود آفریدى ، و از روح خودت در من دمیدى ، سر كه برداشتم دیدم بر ستونهاى عرش نوشته شده : الا الله الا الله محمد رسول خدا الله . پس دانستم كه تو نام كسى جز محبوب ترین آفریده ات را كنار نام خود قرار نمى دهى .
خداوند فرمود: راست گفتى اى آدم ! او محبوب ترین آفریده هاى من است . مرا به حق او بخوان كه تو را بخشیدم . و اگر محمد نبود تو را نمى آفریدم .
این حدیث را طبرانى نیز در كتاب خود آورده و بر آن افزوده : و او آخرین پیامبر نسل توست .(15)
و در تفسیر این آیه شریفه :
و لما جاء هم كتاب من عندالله مصدق لما معهم و كانوا من قبل یستفتحون على الذین كفروا فلما جاء هم ما عرفوا كفروا به فلعنه الله على الكافرین (16)
و هنگامى كه از سوى خدا كتابى به سویشان آمد كه تصدیق كننده كتاب آنان است ، و آنها خود پیش از این - به نام آورنده آن - بر كفار پیروزى مى جستند. حال كه همان شناساى ایشان به سویشان آمده به آن كافر شدند. پس لعنت خدا بر كافران باد.
محدثان و مفسران در تفسیر این آیه روایت كرده اند كه : یهود مدینه و خیبر پیش از بعثت هرگاه با همسایگان عرب و مشرك خود از قبیله اوس و خزرج و غیر ایشان ، مى جنگیدند، به نام رسول خدا صلى الله علیه و آله كه در تورات یافته بودند بر آنان پیروزى مى جستند و پیروز مى شدند و علیه كفار دعا مى كردند و مى گفتند: پروردگارا! به حق نبى امى از تو مى خواهیم كه ما را بر آنها پیروز گردانى . یا مى گفتند: پروردگارا! به نام نبى خودت ما را بر آنها پیروز گردان . (17)
اما هنگامى كه كتاب خداوندى ، قرآن كریم و تصدیق كننده تورات و انجیل به وسیله كسى كه او را به خوبى و بى تردید مى شناختند، یعنى محمد، به سویشان آمد، بدان كافر شدند، زیرا او از بنى اسرائیل نبود.(18)
دوم - توسل به پیامبر صلى الله علیه و آله در حال حیات :
احمد بن حنبل ، ترمذى ، ابن ماجه و بیهقى از عثمان بن حنیف روایت كنند كه :
مردى نابینا خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و عرض كرد: از خدا بخواه مرا بهبود بخشد.
پیامبر صلى الله علیه و آله به او فرمود: اگر خواستى دعا مى كنم ، و اگر بخواهى صبر مى كنى كه براى تو بهتر است .
عرض كرد: دعا بفرمایید.
پیامبر صلى الله علیه و آله به او فرمود: وضو بگیر، وضوى نیكو و این دعا را بخوان :
اللهم انى اسالك و اتوجه الیك بنبیك محمد نبى الرحمه . یا محمد انى توجهت بك الى ربى فى جاجتى لتقضى لى . اللهم شفعه فى .
پروردگارا! من به وسیله پیامبرت محمد پیامبر رحمت ، به سوى تو مى آیم و از تو درخواست مى كنم . اى محمد! من براى درخواست جاجتم از خداوند نزد تو آمدم و تو را وسیله قرار دادم تا خواسته ام برآورده گردد. خداوندا! او را شفیع و وسیله من قرار ده . (19)
این روایت را بیهقى و ترمذى صحیح السند دانسته اند.
سوم - توسل به پیامبر صلى الله علیه و آله بعد از وفات :
طبرانى در معجم الكبیر از عثمان بن حنیف روایت كند كه :
مردى براى نیاز خویش نزد عثمان بن عفان آمد و شد مى كرد ولى عثمان به او و خواسته او توجهى نشان نمى داد. آن مرد ابن حنیف را دید و از وضع موجود شكوه كرد.
عثمان بن حنیف به او گفت : به وضو خانه برو وضو بگیر. سپس به مسجد در آى و دو ركعت نماز بگزار و بگو:
اللهم انى اسالك و اتوجه الیك بنبینا محمد نبى الرحمه . یا محمد انى اتوجه بك الى ربى لتقضى جاجتى . و تذكر حاجتك .
پروردگارا! من به وسیله پیامبرمان محمد پیامبر رحمت ، به سوى تو مى آیم و از تو درخواست مى كنم . اى محمد! من براى رفتن به سوى خدا نزد تو آمدم و تو را وسیله قرار دادم تا حاجتم برآورده گردد. سپس  خواسته ات را یادآور مى شوى .
آن مرد رفت و آنچه به او گفته بود انجام داد. سپس به در خانه عثمان بن عفان آمد كه ناگهان دربان خانه نزد او آمد و دستش را گرفت و وارد مجلس عثمان كرد. او نیز وى را روى زیرانداز كنار خود نشانید و گفت : خواسته ات چیست ؟ او خواسته اش را بیان كرد و وى آن را برآورده ساخت .
سپس به او گفت : تو تا این ساعت نیازت را یادآور نشده بودى . و گفت : هر نیاز و حاجت دیگرى كه دارى بیان كن . (20)
ج - توسل به قبر پیامبر صلى الله علیه و آله :
در سنن دارمى و وفاء الوفاء سمهودى از اوس بن عبدالله روایت كنند كه گفت :
مردم مدینه دچار قحطى شدید شدند و به عایشه شكوه كردند. عایشه گفت : به سوى قبر پیامبر صلى الله علیه و آله بروید و دریچه اى از آن به سوى آسمان باز كنید تا میان قبر و آسمان سقفى نباشد.
راوى گوید: چنین كردند. پس از آن ، چنان بارانى بر ما بارید كه گیاهان روییدند و شتران فربه شدند.(21)
د - توسل به عباس عموى پیامبر صلى الله علیه و آله :
در صحیح بخارى است كه :
عمر بن خطاب هر گاه قحطى مى شد عباس بن عبدالمطلب را شفیع و وسیله قرار مى داد و مى گفت :
اللهم انا كنا نتوسل الیك بنبینا فتسقینا، و انا نتوسل الیك بعم نبینا فاسقنا قال فیسقون .
پروردگارا! ما در گذشته با توسل به پیامبرمان به سوى تو مى آمدیم و تو بارانمان مى دادى و سیرابمان مى كردى . و اكنون با توسل به عموى پیامبرمان به سوى تو مى آییم . پس ، بارانمان ده و سیرابمان كن .
راوى گوید: پس از آن باران مى بارید و سیراب مى شدند. (22)
ه - توسل به لباس پیامبر صلى الله علیه و آله براى كاستن از فشار قبر:
در كنز العمال ، استیعاب ، اسدالغابه و اصابه در شرح حال فاطمه بنت اسد از ابن عباس روایت كنند كه گفت : هنگامى كه فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤ منین علیه السلام ، على بن ابى طالب - علیه السلام - وفات كرد، رسول خدا صلى الله علیه و آله پیراهن خود را بر او پوشانید و در قبر وى در كنار او خوابید.
حاضران با تعجب گفتند: آنچه را كه با این جنازه انجام دادى ، تا به حال از شما ندیده بودیم ! فرمود: این براى آن است كه هیچ كس - بعد از ابى طالب - نسبت به من نیكوكارتر از او نبوده است . من پیراهن خود را بر او پوشاندم تا او از جامه هاى بهشتى بپوشد، و در قبر با او خوابیدم تا از فشار قبر در امان باشد. (23)
و در طبقات ابن سعد از سهل بن سعد روایت كند كه گفت : زنى با عبایى بافته شده حاشیه دار خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله رسید و گفت : یا رسول خدا صلى الله علیه و آله ! من این عبا را با دست خود بافته و آن را آورده ام كه بر شما بپوشانم . راوى گوید: رسول خدا صلى الله علیه و آله كه بدان نیاز داشت ، آن را پذیرفت و پوشش خود قرار داد و روزى كه با آن در جمع ما آمده بود، فلان بن فلان آن را برانداز كرد و گفت : یا رسول الله صلى الله علیه و آله ! این عبا چقدر نیكوست ! آن را بر من بپوشان ! فرمود: باشد. پس ، تا آنجا كه خدا خواست در آن مجلس نشست و سپس مراجعت فرمود و چون به منزل رسید، آن را پیچید و نزد او فرستاد. مردم به او گفتند: كار خوبى نكردى ، رسول خدا صلى الله علیه و آله چون به آن نیاز داشت آن پذیرفت و تو كه مى دانستى پیامبر هیچ سائلى را رد نمى كند آن را از او درخواست كردى ! آن مرد گفت : به خدا سوگند، آن را براى پوشیدن بر خود نخواستم ، بلكه او را از پیامبر صلى الله علیه و آله درخواست كردم تا كفن روز مرگم باشد. سهل گوید: آن عبا روز مرگ كفن او بود.(24)
و الحمد لله رب العالمین 
 


درباره وبلاگ

سلام این وبلاگ ک الان مشاهده میکنید سعی داره شما رو هر چه بیشتر با کتاب خواندنی و اموزنده بحارالانوار اشنا کنه.
ازتون ممنون میشم نظرتونو راجبه این وبلاگ برام بنویسین...
ممنون از همه...
nice to meet you all
مدیر وبلاگ : مصطفی دهقان نژاد
نظرسنجی
در مورد این وبلاگ چه نظری دارید؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
بحارالانوار