تبلیغات
بحارالانوار - پیامبر در مدینه
بحارالانوار
پیامبر(ص): اولین کسی که به بهشت داخل می شود فاطمه (س) است.
آیات 142 151 بقره
سیَقُولُ السفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ عَن قِبْلَتهِمُ الَّتى كانُوا عَلَیْهَا قُل لِّلَّهِ الْمَشرِقُ وَ الْمَغْرِب یهْدِى مَن یَشاءُ إِلى صِرَطٍ مُّستَقِیمٍ(142)
وَ كَذَلِك جَعَلْنَكُمْ أُمَّةً وَسطاً لِّتَكونُوا شهَدَاءَ عَلى النَّاسِ وَ یَكُونَ الرَّسولُ عَلَیْكُمْ شهِیداً وَ مَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتى كُنت عَلَیهَا إِلا لِنَعْلَمَ مَن یَتَّبِعُ الرَّسولَ مِمَّن یَنقَلِب عَلى عَقِبَیْهِ وَ إِن كانَت لَكَبِیرَةً إِلا عَلى الَّذِینَ هَدَى اللَّهُ وَ مَا كانَ اللَّهُ لِیُضِیعَ إِیمَنَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَّحِیمٌ(143)
قَدْ نَرَى تَقَلُّب وَجْهِك فى السمَاءِ فَلَنُوَلِّیَنَّك قِبْلَةً تَرْضاهَا فَوَلِّ وَجْهَك شطرَ الْمَسجِدِ الْحَرَامِ وَ حَیْث مَا كُنتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شطرَهُ وَ إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتَب لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَ مَا اللَّهُ بِغَفِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ(144)
وَ لَئنْ أَتَیْت الَّذِینَ أُوتُوا الكِتَب بِكلِّ ءَایَةٍ مَّا تَبِعُوا قِبْلَتَك وَ مَا أَنت بِتَابِعٍ قِبْلَتهُمْ وَ مَا بَعْضهُم بِتَابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَ لَئنِ اتَّبَعْت أَهْوَاءَهُم مِّن بَعْدِ مَا جَاءَك مِنَ الْعِلْمِ إِنَّك إِذاً لَّمِنَ الظلِمِینَ(145)
الَّذِینَ ءَاتَیْنَهُمُ الْكِتَب یَعْرِفُونَهُ كَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِّنْهُمْ لَیَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ(146)
الْحَقُّ مِن رَّبِّك فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْترِینَ (147)
وَ لِكلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهَا فَاستَبِقُوا الْخَیرَتِ أَیْنَ مَا تَكُونُوا یَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِیعاً إِنَّ اللَّهَ عَلى كلِّ شىْءٍ قَدِیرٌ(148)
وَ مِنْ حَیْث خَرَجْت فَوَلِّ وَجْهَك شطرَ الْمَسجِدِ الْحَرَامِ وَ إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِن رَّبِّك وَ مَا اللَّهُ بِغَفِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ(149)
وَ مِنْ حَیْث خَرَجْت فَوَلِّ وَجْهَك شطرَ الْمَسجِدِ الْحَرَامِ وَ حَیْث مَا كُنتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكمْ شطرَهُ لِئَلا یَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَیْكُمْ حُجَّةٌ إِلا الَّذِینَ ظلَمُوا مِنهُمْ فَلا تخْشوْهُمْ وَ اخْشوْنى وَ لاُتِمَّ نِعْمَتى عَلَیْكمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ(150)
كَمَا أَرْسلْنَا فِیكمْ رَسولاً مِّنكمْ یَتْلُوا عَلَیْكُمْ ءَایَتِنَا وَ یُزَكِّیكمْ وَ یُعَلِّمُكمُ الْكِتَب وَ الحِْكمَةَ وَ یُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ(151)
ترجمه تفسیر المیزان جلد 1 صفحه : 477
ترجمه آیات
بزودى سفیهان از مردم خواهند پرسید چه انگیره اى مسلمانان را از قبله اى كه رو بدان سو نماز مى كردند برگردانید؟ بگو: مشرق و مغرب از آن خداست هر كه را بخواهد بصراط مستقیم هدایت مى كند (142)
و ما شما را اینچنین امتى وسط قرار دادیم تا شاهدان بر سایر مردم باشید و رسول بر شما شاهد باشد و ما آن قبله را كه رو بآن میایستادى قبله نكردیم مگر براى این كه معلوم كنیم چه كسى رسول را پیروى مى كند و چه كسى به عقب بر مى گردد هر چند كه این آزمایش جز براى كسانیكه خدا هدایتشان كرده بسیار بزرگ است و خدا هرگز ایمان شما را بى اثر نمى گذارد كه خدا نسبت به مردم بسیار رئوف و مهربان است (143)
ما تو را دیدیم كه رو در آسمان مى چرخاندى پس بزودى تو را بسوى قبله اى برمیگردانیم كه دوست مى دارى ، اینك (همین امروز) روى خود به طرف قسمتى از مسجدالحرام كن ، و هر جا بودید رو بدان سو كنید و كسانیكه اهل كتابند مى دانند كه این برگشتن به طرف كعبه حق است و حكمى است از ناحیه پروردگارشان و خدا از آنچه مى كنند غافل نیست (144)
و اگر براى اهل كتاب تمامى معجزات را بیاورى باز هم قبله تو را پیروى نمى كنند، و تو هم نباید قبله آنان را پیروى كنى ، و خود آنان هم قبله یكدیگر را قبول ندارند و اگر هوى و هوسهاى آنان را پیروى كنى بعد از آنكه علم به هم رساندى تو هم از ستمكاران خواهى بود (145)
آنهائیكه ما كتابشان دادیم قرآن را مى شناسند آنچنانكه فرزندان خود را، ولى پاره اى از ایشان حق را عالما عامدا كتمان میكنند (146) حق همه از ناحیه پروردگار تو است زنهار كه از دودلان مباش (147)
و براى هر جمعیتى وجهه و قبله ایست كه بدان رو میكند پس بسوى خیرات هر جا كه بودید سبقت بگیرید كه خدا همه شما را مى آورد كه خدا بر همه چیز قادر است (148)
و از هر جا بیرون شدى رو بسوى قسمتى از مسجدالحرام كن و بدان كه این حق است و از ناحیه پروردگار تو است و خدا از آنچه میكنید غافل نیست (149)
ترجمه تفسیر المیزان جلد 1 صفحه : 478
و از هر جا بیرون شدى رو بسوى قسمتى از مسجدالحرام كن و هر جا هم كه بودید رو بدان سو كنید تا دیگر مردم بهانه اى علیه شما نداشته باشند مگر آنهائیكه ستمكارند، پس از آنها مترس و از من حساب ببر براى اینكه نعمتم را بر شما تمام كنم باشد كه راه را بیابید(150)
همانطور كه رسولى در میانه شما فرستادم تا آیات ما را بر شما بخواند و تزكیه تان كند و كتاب و حكمتتان بیاموزد و بشما یاد دهد آنچه را كه هرگز خودتان نمى دانستید. (151)
بیان آیات
این آیات اگر مورد دقت قرار گیرد، آیاتى است زنجیروار، منتظم و مترتب بر هم كه داستان قبله شدن كعبه براى مسلمین را بیان مى كند، پس نباید به گفتار بعضى اعتناء كرد كه گفته اند: این آیات نامنظم است ، آن آیه كه باید جلوتر ذكر شود، عقب تر آمده ، و آنكه باید عقب درآید جلو افتاده ، و همچنین گفتار بعضى كه گفته اند: در این آیات ناسخ و منسوخ هست ، و اى بسا روایاتى هم بر تاءیید گفتار خود آورده باشند، كه به آن روایات هم نباید اعتناء كرد، چون مخالف با ظاهر آیات است .
((سیقول السفهاء من الناس : ما ولیهم عن قبلتهم التى كانوا علیها؟))
قبل از این آیات ، داستان ابراهیم (علیه السلام ) خاطرنشان میشد، كه نسبت به مسئله قبله جنبه توطئه و زمینه چینى داشت ، آیه مورد بحث توطئه دوم است ، و نیز میخواهد جواب از اعتراض ماجراجویانى را كه میخواهند حادثه اى سوژه آفرین پیش آید، تا مشغول جدال و بگومگو شوند، به رسول خود تعلیم دهد، و گفتیم : كه در آیات قبل نیز زمینه مسئله قبله را چیده بود سرگذشت ابراهیم و كرامتهائى كه در درگاه خدا داشت ، و كرامت فرزندش اسماعیل ، و دعاى آن دو بزرگوار براى كعبه ، و مكه ، و رسولخدا (ص )، و امت مسلمان ، و نیز بنا كردن خانه كعبه ، و ماءموریتشان در خصوص تطهیر خانه براى عبادت را ذكر فرموده بود.
تغییر قبله از بزرگترین حوادث و از اهم احكام تشریعى بود
و معلوم است كه برگشتن قبله از بیت المقدس به كعبه ، از بزرگترین حوادث دینى ، و اهم احكام تشریعیه است ، كه مردم بعد از هجرت رسولخدا (ص ) به مدینه با آن روبرو شدند، آرى در این ایام اسلام دست به انقلابى ریشه دار مى زند، و معارف و حقایق خود را نشر میدهد، و معلوم است كه یهود و غیر یهود در مقابل این انقلاب ، ساكت نمینشینند، چون مى بینند اسلام یكى از بزرگترین مفاخر دینى آنان را كه همان قبله ایشان بود، از بین مى برد، قبله اى كه سایر ملل بخاطر آن تابع یهود و یهود در این شعار دینى متقدم بر آنان بودند.
ترجمه تفسیر المیزان جلد 1 صفحه : 479
علاوه بر اینكه این تحویل قبله باعث تقدم مسلمانان ، و دین اسلام مى شود چون توجه تمامى امت را یكجا جمع مى كند، و همه در مراسم دینى به یك نقطه رو مى كنند، و این تمركز همه توجهات به یك سو، ایشان را از تفرق نجات میدهد هم تفرق وجوهشان در ظاهر، و هم تفرق كلمه شان در باطن ، و مسلما قبله شان كعبه تاءثیرى بیشتر و قوى تر دارد، تا سایر احكام اسلام ، از قبیل طهارت و دعا، و امثال آن ، و یهود و مشركین عرب را سخت نگران مى سازد، مخصوصا یهود را كه به شهادت داستانهائى كه از ایشان در قرآن آمده ، مردمى هستند كه از همه عالم طبیعت جز براى محسوسات اصالتى قائل نیستند، و براى غیر حس كمترین وقعى نمى گذارند مردمى هستند كه از احكام خدا آنچه مربوط به معنویات است ، بدون چون و چرا مى پذیرند، ولى اگر حكمى درباره امرى صورى و محسوس از ناحیه پروردگارشان بیاید، مانند قتال و هجرت و سجده و خضوع و امثال آن ، زیر بارش نمى روند، و در مقابلش به شدیدترین وجهى مقاومت میكنند.
و سخن كوتاه اینكه خداى تعالى هم خبر داد كه بزودى یهود بر مسئله تحویل قبله اعتراض خواهند كرد، لذا به رسولخدا (ص ) تعلیم كرد: كه چگونه اعتراضشان را پاسخ گوید، كه دیگر اعتراض نكنند.
اما اعتراض آنان این بود كه خدایتعالى از قدیم الایام بیت المقدس را براى انبیاء گذشته اش قبله قرار داده بود، تحویل آن قبله بسوى كعبه كه شرافت آن خانه را ندارد چه وجهى دارد؟.
اگر این كار به امر خدا است ، كه خود، بیت المقدس را قبله كرده بود، چگونه خودش حكم خود را نقض میكند؟ و حكم شرعى خود را نسخ مینماید؟ (و یهود بطور كلى نسخ را قبول نداشت ، كه بیانش در آیه نسخ گذشت ).
و اگر به امر خدا نیست ، پس خود پیامبر اسلام از صراط مستقیم منحرف ، و از هدایت خدا بسوى ضلالت گرائیده است ، گو اینكه خداى تعالى این اعتراض را در كلام مجیدش نیاورده ، لكن از جوابى كه داده معلوم مى شود كه اعتراض چه بوده است .
فائده و اثر تغییر قبله و اعتراض یهود و مشركین ، و پاسخ آنها
و اما پاسخ آن این است كه قبله قرار گرفتن ، خانه اى از خانه ها چون كعبه ، و یا بنائى از بناها چون بیت المقدس ، و یا سنگى از سنگها چون حجر الاسود، كه جزء كعبه است ، از این جهت نیست كه خود این اجسام برخلاف تمامى اجسام اقتضاى قبله شدن را دارد، تا تجاوز از آن ، و نپذیرفتن اقتضاى ذاتى آنها محال باشد، و در نتیجه ممكن نباشد كه حكم قبله بودن بیت المقدس دگرگون شود و یا لغو گردد.
بلكه تمامى اجسام و بناها و جمیع جهات از مشرق و مغرب و جنوب و شمال و بالا و پائین در نداشتن اقتضاى هیچ حكمى از احكام برابرند، چون همه ملك خدا هستند، هر حكمى كه بخواهد و بهر قسم كه بخواهد و در هر زمان كه بخواهد در آنها مى راند،
ترجمه تفسیر المیزان جلد 1 صفحه : 480
و هر حكمى هم كه بكند بمنظور هدایت خلق ، و بر طبق مصلحت و كمالاتى است كه براى فرد و نوع آنها اراده مى كند، پس او هیچ حكمى نمیكند مگر به خاطر این كه بوسیله آن حكم ، خلق را هدایت كند، و هدایت هم نمى كند، مگر بسوى آنچه كه صراط مستقیم و كوتاه ترین راه بسوى كمال قوم و صلاح ایشان است .
پس بنا بر این در جمله ((سیقول السفهاء من الناس ))، منظور از سفیهان از مردم ، یهود و مشركین عرب است ، و به همین جهت از ایشان تعبیر به ناس كرد، و اگر سفیهشان خواند، بدان جهت بود كه فطرتشان مستقیم نیست ، و راءیشان در مسئله تشریع و دین ، خطا است ، و كلمه سفاهت هم به همین معنا است ، كه عقل آدمى درست كار نكند، و راءى ثابتى نداشته باشد.
((ما ولیهم )) الخ ، این كلمه از ماده (و - ل - ى ) و از مصدر تولیت است ، و تولیت هر چیز و هر جا به معناى پیش رو قرار دادن آنست ، همچنانكه كلمه استقبال نیز باین معنا است ، خداى تعالى فرموده : ((فلنولینك قبلة ترضیها))، (ما پیش رویت قبله اى قرار میدهیم كه آن را بپسندى ) این معناى تولیت است ، و اما اگر كلمه نامبرده با لفظ (عن ) متعدى شود، یعنى بگوئیم ((ولى عن شى ء))، معنایش درست به عكس مى شود، یعنى معناى اعراض و رو برگرداندن از آن چیز را مى دهد، نظیر كلمه (استدبار) و امثال آن .
و معناى آیه اینست كه سفیهان بزودى خواهند گفت : چه علتى سبب شد كه ایشان را و یا روى ایشانرا از قبله اى كه رو بآن نماز میخواندند برگرداند؟ چون مسلمانان تا آن روز یعنى ایامى كه رسولخدا (ص ) در مكه بود، و چند ماهى بعد از هجرت رو بقبله یهود و نصارى یعنى بیت المقدس نماز میخواندند.
و اگر یهود در این اعتراض كه قرآن حكایت كرده قبله (بیت المقدس را به مسلمانان نسبت دادند، با اینكه یهودیان در نماز بسوى بیت المقدس قدیمى تر از مسلمانان بودند، باین منظور بوده كه در ایجاد تعجب و در وارد بودن اعتراض مؤ ثرتر باشد).
و نیز اگر بجاى اینكه بفرماید: (چه چیز پیامبر و مسلمین را از قبله شان برگردانید؟) فرمود: (چه چیز ایشانرا از قبله شان برگردانید) به همین جهت بود كه گفتیم ، چون اگر فرموده بود: (پیامبر و مسلمین را، چه علتى از قبله یهود برگردانید؟) آنطور كه باید تعجب را بر نمى انگیخت ، و جواب از آن با كمترین توجهى براى هر شنونده آسان بود.
در جمله ((لله المشرق و المغرب )) چرا شمال و جنوب ذكر نشده است ؟
((قل لله المشرق و المغرب ))، در این آیه از میانه جهات چهارگانه ، تنها بذكر مشرق و مغرب اكتفاء شده ، بدین سبب كه در هر افقى سایر جهات به وسیله این دو جهت معین مى شود،
ترجمه تفسیر المیزان جلد 1 صفحه : 481
هم اصلیش و هم فرعیش ، مانند شمال و جنوب و شمال غربى ، و شرقى و جنوب غربى و شرقى .
و مشرق و مغرب ، دو جهت نسبى است ، كه در هر نقطه با طلوع و غروب آفتاب ، و یا ستاره مشخص مى شود، و به همین جهت هر نقطه از نقاط زمین كه فرض كنى ، براى خود مشرق و مغربى دارد، كه دیدنى و محسوس است برخلاف دو نقطه شمال و جنوب حقیقى ، هر افق ، كه تنها تصور مى شود و محسوس نیست ، و شاید بخاطر همین نكته بوده كه دو جهت مشرق و مغرب را بجاى همه جهات بكار برده است .
((یهدى من یشاء الى صراط مستقیم )) الخ ، در این جمله كلمه (صراط) نكره ، یعنى بدون الف و لام آمده ، و این بدان جهت است كه استعداد امتها براى هدایت بسوى كمال و سعادت ، و یا به عبارتى براى رسیدن به صراط مستقیم مختلف است .
((و كذلك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء على الناس ، و یكون الرسول علیكم شهیدا)) كلمه (كذلك - همچنین ) در تشبیه چیزى به چیزى بكار مى رود، و ظاهرا در آیه شریفه میخواهد بفرماید: همانطور كه بزودى قبله را برایتان بر مى گردانیم ، تا بسوى صراط مستقیم هدایتتان كنیم ، همچنین شما را امتى وسط قرار دادیم .
((امت وسط)) یعنى چه ؟
بعضى از مفسرین گفته اند: معنایش این است كه (مثل این جعل عجیب ، ما شما را امتى وسط قرار دادیم )، لكن معناى خوبى نیست ، و اما اینكه امت وسط چه معنا دارد؟ و گواهان بر مردم یعنى چه ؟ باید دانست كه كلمه (وسط) بمعناى چیزیست كه میانه دو طرف قرار گرفته باشد، نه جزو آنطرف باشد، نه جزو این طرف ، و امت اسلام نسبت به مردم - یعنى اهل كتاب و مشركین - همین وضع را دارند، براى اینكه یك دسته از مردم - یعنى مشركین و وثنى ها - تنها و تنها جانب مادیت را گرفته ، جز زندگى دنیا و استكمال جنبه مادیت خود، و به كمال رساندن لذتها، و زخازف و زینت دنیا چیز دیگرى نمیخواهند، نه امید بعثى دارند، نه احتمال نشورى میدهند و نه كمترین اعتنائى بفضائل معنوى و روحى دارند.
بعضى دیگر از مردم مانند نصارى ، تنها جانب روح را تقویت نموده ، جز به ترك دنیا و رهبانیت دعوت نمى كنند، آنها تنها دعوتشان اینستكه بشر كمالات جسمى و مادى را كه خدا در مظاهر این نشئه مادى ظهورش داده ، ترك بگویند، تا این ترك گفتن وسیله كاملى شود براى رسیدن به آن هدفى كه خدا انسانرا بخاطر آن آفریده .
ولى نفهمیدند كه ندانسته رسیدن به آن هدف را با ابطال و درهم كوفتن راهش ابطال كرده اند، خلاصه یك دسته نتیجه را باطل كرده ، و فقط به وسیله چسبیدند، و یك دسته دیگر با كوبیدن و ابطال سبب نتیجه را هم ابطال كردند.
و اما امت اسلام ، خدا آن را امتى وسط قرار داد، یعنى براى آنان دینى قرار داد،
ترجمه تفسیر المیزان جلد 1 صفحه : 482
كه متدینین به آن دین را بسوى راه وسط و میانه هدایت مى كند، راهى كه نه افراط آنطرف را دارد، و نه تفریط اینطرف را، بلكه راهى كه هر دو طرف را تقویت مى كند، هم جانب جسم را، و هم جانب روح را البته بطوریكه در تقویت جسم از جانب روح عقب نمانند، و در تقویت روح از جانب جسم عقب نمانند، بلكه میانه هر دو فضیلت جمع كرده است .
(و این روش مانند همه آنچه كه اسلام بدان دعوت نموده ، بر طبق فطرت و ناموس خلقت است ،) چون انسان داراى دو جنبه است ، یكى جسم ، و یكى روح ، نه جسم تنها است ، و نه روح تنها، و در نتیجه اگر بخواهد به سعادت زندگى برسد، به هر دو كمال ، و هر دو سعادت نیازمند است ، هم مادى و هم معنوى .
مراد از ((شهداء على الناس ))
و چون این امت وسط و عدل است ، لذا هر دو طرف افراط و تفریط باید با آن سنجش شود، پس به همین دلیل شهید بر سایر مردم هم كه در دو طرف قرار دارند هست ، و چون رسول اسلام (ص ) مثل اعلاى این امت است ، لذا او شهید بر امت است ، و افراد امت باید خود را با او بسنجند، و او میزانى است كه حال آحاد و تك تك امت با آن وزن میشود، و امت میزانى است كه حال سایر امت ها با آن وزن میشود، و خلاصه مردمى كه در دو طرف افراط و تفریط قرار دارند، باید خود را با امت اسلام بسنجند، و بافراط و تفریط خود متوجه شوند.
این آن معنائى اس ت كه بعضى از مفسرین در تفسیر آیه بیان كرده ، و گفتار وى هر چند در جاى خود صحیح و دقیق است ، الا اینكه با لفظ آیه منطبق نیست براى اینكه درست است كه وسط بودن امت ، مصحح آنست كه امت نامبرده میزان و مرجع براى دو طرف افراط و تفریط باشد، ولى دیگر مصحح آن نیست كه شاهد بر دو طرف هم باشد و یا دو طرف را مشاهده بكند، چون خیلى روشن است كه هیچ تناسبى میانه وسط بودن به این معنا و شاهد بودن نیست .
علاوه بر اینكه در اینصورت دیگر وجهى نیست كه بخاطر آن متعرض شهادت رسول بر امت نیز بشود، چون شاهد بودن رسول بر امت نتیجه شاهد بودن و وسط بودن امت نیست ، تا وقتى این را خاطرنشان كرد آن را هم بعنوان نتیجه خاطر نشان سازد، همانطور كه هر غایت را بر مغیا و هر غرض را بر ذى غرض مترتب مى كنند.
((شهادت )) در آیه ، از حقائق قرآنى است و در موارد متعددى از قرآن ذكر شده
از این هم كه بگذریم شهادتى كه در آیه آمده ، خود یكى از حقایق قرآنى است ، كه منحصرا در اینجا ذكر نشده ، بلكه در كلام خداى سبحان مكرر نامش برده شده ، و از مواردى كه ذكر شده بر مى آید كه معنائى غیر این معنا دارد، اینك موارد قرآنى آن .
((فكیف اذا جئنا من كل امة بشهید، و جئنابك على هولاء شهیدا))،
ترجمه تفسیر المیزان جلد 1 صفحه : 483
(پس چگونه اند، وقتى كه ما از هر امتى شهیدى بیاوریم ، و تو را هم شهید بر اینان بیاوریم )؟.
((و یوم نبعث من كل امة شهیدا، ثم لا یؤ ذن للذین كفروا، و لا هم یستعتبون )) (و روزیكه از هر امتى شهیدى مبعوث كنیم و دیگر بآنان كه كافر شدند اجازه داده نشود و عذرشان پذیرفته نشود) ((و وضع الكتاب و جى ء بالنبیین ، و الشهداء))، (و كتاب را مى گذارند، و انبیاء و شهداء را مى آورند) بطوریكه ملاحظه مى كنید، در این آیات شهادت مطلق آمده ، و از ظاهر همه مواردش بر مى آید كه منظور از شهادت ، شهادت بر اعمال امتها، و نیز بر تبلیغ رسالت است ، همچنانكه آیه : ((فلنسئلن الذین ارسل الیهم ، و لنسئلن المرسلین ))، (سوگند كه از مردمى كه فرستادگان بسویشان گسیل شدند، و نیز از فرستادگان پرسش خواهیم كرد) نیز باین معنا اشاره مى كند، چون هر چند كه این پرسش در آخرت و در قیامت صورت مى گیرد، ولى تحمل این شهادت در دنیا خواهد بود، همچنانكه آیه : ((و كنت علیهم شهیدا مادمت فیهم ، فلما توفیتنى ، كنت انت الرقیب علیهم ، و انت على كل شى ء شهید))، (من تا در میانه آنان بودم ، شاهد بر آنان بودم ، ولى همینكه مرا میراندى ، دیگر خودت مراقب آنان بودى ، و تو بر هر چیزى شهید و مراقبى ) هم كه حكایت كلام عیسى (علیه السلام ) است و نیز آیه ((و یوم القیمة یكون علیهم شهیدا))، (روز قیامت عیسى برمردم خود گواه است ) همین معنا را دست میدهد.
و پر واضح است كه حواس عادى و معمولى كه در ما است ، و نیز قواى متعلق به آن حواس ، تنها و تنها میتواند شكل ظاهرى اعمال را ببیند، و گیرم كه ما شاهد بر اعمال سایر امتها باشیم در صورتیكه بسیارى از اعمال آنها در خلوت انجام میشود تازه تحمل شهادت ما از اعمال آنها تنها مربوط به ظاهر و موجود آن اعمال میشود، نه آنچه كه براى حس ما معدوم ، و غایب است ، و حقایق و باطن اعمال ، و معانى نفسانى از كفر و ایمان و فوز و خسران و بالاخره هر آنچه كه از حس آدمى پنهان است ، كه راهى براى درك و احساس آن نیست احوالى درونى است ، كه مدار حساب و جزاى رب العالمین در قیامت و روز بروز سریره ها بر آنست ، همچنانكه خودش فرمود: ((ولكن یؤ آخذكم بما كسبت قلوبكم ))، خدا شما را بآنچه در دلهایتان پیدا شده مواخذه مى كند.
پس این احوال چیزى نیست كه انسان بتواند آنرا درك نموده ، و بشمارد، و از انسانهاى معاصر تشخیص دهد، تا چه رسد به انسانهاى غایب ، مگر كسى كه خدا متولى امر او باشد،
ترجمه تفسیر المیزان جلد 1 صفحه : 484
و بدست خود اینگونه اسرار را براى او كشف كند، كه وجود چنین فردى از آیه ((و لا یملك الذین یدعون من دونه الشفاعة ، الا من شهد بالحق و هم یعلمون ))، (این خدایان دروغین كه مشركین بجاى خدا میخوانند، مالك شفاعت نیستند، تنها مالك شفاعت كسى است كه به حق شاهد باشد، و هم علم داشته باشند) استفاده میشود كه عیسى (علیه السلام ) بطور قطع از این افراد است ، كه خدایتعالى درباره اش فرموده كه از شهیدان است همچنانكه در دو آیه قبل گذشت ، پس او شهید بحق است ، و عالم به حقیقت .
معناى صحیح ((شهادت )) در آیات قرآنى ،تحمل (دیدن ) حقائق اعمال مردم است
و خلاصه كلام این شد كه شهادت مورد نظر آیه ، این نیست كه بقول آن مفسر، امت داراى دینى كامل و جامع حوائج جسمانى و روحانى باشد، چون علاوه بر اینكه معنائى است خلاف ظاهر كلمه شهادت ، خلاف ظاهر آیات شریفه قرآن نیز هست . بلكه عبارتست از تحمل - دیدن - حقایق اعمال ، كه مردم در دنیا انجام مى دهند، چه آن حقیقت سعادت باشد چه شقاوت چه رد، و چه قبول ، چه انقیاد، و چه تمرد.
و سپس در روز قیامت بر طبق آنچه دیده شهادت دهد، روزى كه خدایتعالى از هر چیز استشهاد مى كند، حتى از اعضاء بدن انسان شهادت مى گیرد، روزى كه رسول مى گوید: ((یا رب ان قومى اتخذوا هذا القرآن مهجورا))، (پروردگارا امت من این قرآن را متروك گذاشتند). و معلوم است كه چنین مقام كریمى شاءن همه امت نیست ، چون كرامت خاصه ایست براى اولیاء طاهرین از ایشان ، و اما صاحبان مرتبه پائین تر از اولیاء كه مرتبه افراد عادى و مؤ منین متوسط در سعادت است ، چنین شهادتى ندارند، تا چه رسد به افراد جلف و تو خالى ، و از آن پائین تر، فرعونهاى طاغى این امت ، (كه هیچ عاقلى جراءت نمى كند بگوید این طبقه از امت نیز مقام شهادت بر باطن اعمال مردم را دارا هستند).
انشاءاللّه بزودى در ذیل آیه : ((و من یطع اللّه و الرسول ، فاولئك مع الذین انعم اللّه علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین ، و حسن اولئك رفیقا))، خواهى دید: كه كمترین مقامى كه این شهداء - یعنى شهداى اعمال - دارند، اینست كه در تحت ولایت خدا، و در سایه نعمت اویند، و اصحاب صراط مستقیم هستند، كه در تفسیر آیه ((صراط الذین انعمت علیهم ))، اجمالش گذشت .
پس مراد از شهید بودن امت ، این است كه شهداء نامبرده و داراى آن خصوصیات ، در این امت هستند،
ترجمه تفسیر المیزان جلد 1 صفحه : 485
همچنانكه در قضیه تفضیل بنى اسرائیل بر عالمیان معنایش اینست كه افرادى كه بر همه عالمیان برترى دارند، در این امتند، نه اینكه تك تك بنى اسرائیلیان بر عالمیان برترند، بلكه وصف بعض را به كل نسبت داده ، براى اینكه این بعض در آن كل هستند، و از آن جمعیتند، پس شهید بودن امت اسلام به همین معناست ، كه در این امت كسانى هستند كه شاهد بر مردم باشند، و رسول ، شاهد بر آنان باشد.
حال اگر بگوئى آیه : ((و الذین آمنوا باللّه و رسله ، اولئك هم الصدیقون و الشهداء عند ربهم ))، (كسانى كه بخدا و فرستادگانش ایمان مى آورند، آنان نزد پروردگارشان صدیقین و شهداء هستند)، دلالت دارد بر اینكه عموم مؤ منین شهداء هستند.


درباره وبلاگ

سلام این وبلاگ ک الان مشاهده میکنید سعی داره شما رو هر چه بیشتر با کتاب خواندنی و اموزنده بحارالانوار اشنا کنه.
ازتون ممنون میشم نظرتونو راجبه این وبلاگ برام بنویسین...
ممنون از همه...
nice to meet you all
مدیر وبلاگ : مصطفی دهقان نژاد
نظرسنجی
در مورد این وبلاگ چه نظری دارید؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
بحارالانوار